جعفر شهرى باف

169

طهران قديم ( فارسى )

اين صورت كه لقمه‌ى نان و پنير يا نان و پنير و خيار را به دهان گذاشته سكنجبين را پشتش ميدادند . نان و پنير و سركه شيره . نان و پنير و هندوانه . نان و پنير و پسته . « قصه‌اى هم در اين زمينه براى بچه‌ها داشتند كه مطلعش همين بود : نان و پنير و پسته - على خانى بك نشسته . . . » نان و پنير و مغز گردو . نان و پنير و خيار . نان و پنير و انگور . نان و پنير و خرما . نان و پنير و سبزى . نان و پنير و پياز . نان و پنير و گرمك ، طالبى . نان و پنير . نان و پنير و چاى شيرين . نان و پنير و خربزه . نان دوباره تنور و پنير . تكيه بر روى پنير شايد اول از جهت ارزانى اين قاتق بوده و دوم از آن بابت كه چون طعم شور داشته تحريك اشتها ميكرده نان خالى را هم غذا مينموده است . و امروزه معلوم مىشود كه همان كلسيوم پنير بوده كه فقرا را با همهء بىغذائى سر پا نگاه ميداشته است . ديگر : نان و ماست . نان و ماست و شيره . نان و ماست و شكر . نان و كشك . نان و كره . نان و روغن . نان و آب دوغ خيار ، در مايه ماست كه دوغ بكنند و خامه و خيار و سبزى تره و ريحان و نعنا خشك و پيازچه و كشمش پلويى و كوبيدهء مغز گردو با كوبيده نان دوباره تنور يا نان لواش خشك كه در آب دوغ خيار مقدارى خوابانده ( اخته ) بكنند . نان و دوغ . نان و سيب‌زمينى . نان و شيره . نان و ارده شيره « شيره رقيق به نام شيرهء ( شت ) و كوبيدهء ريشه‌اى به نام ( ارده ) كه از آن حلوا ارده درست ميكنند . » نان و حلوا ارده . تريد شير . تريد سكنجبين . تريد سركه شيره . نان و تخم‌مرغ . نان و نيم شكر . « 1 » تريد چنگال . نان و آب سيرابى . « 2 » نان و سركه و نمك . نان و مربا . نان و ترشى . نان و

--> ( 1 ) . حلوائى كه از آرد برنج سرخ كرده و شكر و هل و گلاب درست كرده در سينى يا مجمعه به كلفتى دو انگشت پهن كرده رويش دارچين پاشيده لوزى ميبريدند . ( 2 ) . چون وسعشان نميرسيد كه صد دينار داده آب و خود سيرابى بخرند يكشاهى داده آب فقطش را ميگرفتند . ضمنا سيرابى فروش‌ها نام آن را آب جوجه داد ميزدند .